خجالت به این معنا که منجر به جدا شدن از اجتماع شود، یک عیب است. این همان است که در احادیث اسلامی از آن بهحیای احمقانه تعبیر شده است.حیایی که باعث شود انسان از یادگیری وظایف دینی و اجتماعی شانه خالی کند، به بهانه کم رو بودن یا خجالتی بودن؛ بدون شک یک صفت زشت و مایه ی عقب ماندگی در دنیا و آخرت است و چنین فردی پیشرفت نخواهد کرد؛ نه در کار دنیا موفق می شود و نه در کار آخرت. این شخص مسأله را یاد نمی گیرد و اعمالش را باطل انجام می دهد، یا اصلا انجام نمی دهد و می گوید خجالت می کشم!
این نوع خجالت وحیادر احادیث،حیای احمقانه و جاهلانه نامیده شده است؛ چنان که رسول خدا “ص” می فرماید:حیابر دو نوع است:حیای خردمندانه وحیای احمقانه،حیای خردمندانه با علم و آگاهی همراه است وحیای احمقانه با جهل و نادانی.»(۱) این نوع خجالت عامل بسیاری از عقب ماندگی ها و زیان های مادی و معنوی است و اساس آن به مسائل تربیتی و محیط خانواده و برخورد بزرگترها در دوران کودکی بر می گردد که بزرگترها، به ویژه والدین، بیش تر باید توجه نمایند.
نوع دیگرحیاو شرم آن است که مایه تکامل است و از سقوط در منجلاب فساد جلوگیری می کند و از کمالات اخلاقی به حساب می آید، که نبودش بسیاری مشکلات اخلاقی و گناهان و حتی بی ایمانی را به دنبال خواهد داشت.
حضرت علی “ع” درباره یحیای مثبت می فرماید:حیا، وسیله ی راه یافتن به تمام زیبایی ها و خوبی هاست.
رسول خدا “ص” می فرماید: عاقل ترین مردم کسی است که حیای او از همه بیش تر باشد.
حیاهمچون یک سد پولادین است که به انسان مصونیت می بخشد و او را از افتادن در ورطه ی سقوط و منجلاب گناه و فساد باز می دارد. بیحیایی و پرده دری است که آدمی را برای ورود به مهلکه ها و فسادها آماده می سازد و قبح ارتکاب گناه را از دل او بیرون می برد. اگر دختری باحیاباشد، هرگز دامن خود را به گناه آلوده نمی سازد و با عشوه گری و جلب توجه آبرو و حیثیت خود و فرزندان و خانواده خود را فدای شهوات نمی سازد. اینحیااست که جوانان ما را پاکدامن می سازد و از چشم چرانی و نگاه به نا محرم باز می دارد.امام صادق “ع” در تفسیرحیامی فرماید:حیا، نوری است که جوهره ی آن سرچشمه ی ایمان است، و تفسیرحیااین است که در برابر هر چیزی که خداوند راضی نیست و با توحید سازگاری ندارد، انسان از ناراحتی ذوب می شود.
ذوب شدن، کنایه از خجالت کشیدن و مرتکب کار حرام نشدن است. یعنیحیاو شرم جلوی آزادی عمل را می گیرد؛ البته آزادی به معنای بی بندوباری. یعنی انسان باحیابی بندوبار نیست؛ زبانش، دستش، پایش، چشمش، اندامش، فکرش و بالاخره تمام اعضا و جوارح او تحت کنترل و مراقبت قرار می گیرد.حیابه او اجازه ی گفتن هر سخن و انجام هر عملی را نمی دهد، اعمال و رفتار خود را حساب شده انجام می دهد و از هر کاری که او را سبک و بی وقار می کند و یا آبروی او را بریزد و شخصیت او را بشکند، پرهیز می کند. همان گونه که بیان شد،حیاانسان ها را از ارتکاب اعمالی که نزد مردم زشت و قبیح است، باز می دارد.حیااز مردم، بسیار صفت خوبی است. انسان اگر گناه را به خاطر مردم هم ترک کند، اهل نجات است؛ ولی چه زیبنده است که انسان از خدای خویش و ملائکه ی مقربینحیاکند و سعی کند آبرو و اعتبار خود را نزد خدا و بندگان صالح او حفظ نماید.
حیاء نتیجه ی یقین
اگر کسی توجه داشته باشد که هرگز تنها نیست و در تمام لحظه ها کسانی با او هستند به طور یقین مراقب اعمال خود خواهد بود. اگر کسی هم حضور خدا و ملائکه او را درک کند و خود را در محضر آنها بداند، همان گونه می لرزد و دست به کار ناشایست نمی زند. به ویژه اگر بداند آن کارها یاداشت و ضبط می شود و روزی در بازجویی ها مورد استفاده قرار می گیرد و مدرکی علیه او می شود. کتاب اعمال یا فرشتگان رقیب و عتید همیشه با انسان هستند.
امام موسی بن جعفر “ع” می فرماید:همان گونه که در ظاهر از مردم خجالت می کشید (و خیلی کارها را انجام نمی دهد)، در پنهان نیز از خدای متعال شرم کنید.
«و اِنّ علیکم لحافظین کراماً کاتبین یعلمون ما تفعلون؛ نگهبانانی بر شما هستند که بزرگوار می باشند و می نویسند و اعمال شما را می دانند»رسول خدا “ص” ضمن وصایای خود به ابوذر می فرماید: ای اباذر از خدا شرم کن، وقتی من به غائط (دستشویی) می روم با لباس صورت خود را می پوشانم، چون از دو فرشته ای که با من هستند خجالت می کشم» به راستی اگر کسی تا این حد اهل شرم وحیاباشد و این گونه ایمان به محضر خداوند و ملائکه داشته باشد آیا ممکن است از او خطایی سر بزند؟ و منشأ عصمت در اولیای دین جز همین یقین چیز دیگری نیست!
جوان وحیااز خویشتن
در رهنمودها پیشوایان دینی همان گونه که سخن ازحیااز خداوند، ملائکه و مردم به میان آمده بهحیااز خویشتن اشاره شده که شاید همان وجدان اخلاقی است که امروزه در بحث های اخلاقی و تربیتی روی آن تکیه می کنند؛ زیرا انسان دارای فطرتی پاک و الهی است که اگر آزاد گذاشته شود، خود به خود زیبایی ها و خوبی ها و اخلاق فطری را می جوید و آنها را دنبال می کند و از زشتی ها و بدی ها بیزار است؛ به گونه ای که اگر مرتکب اشتباه شد خود را توبیخ می کند و دچار عذاب وجدان می شود.اگر آدمی منزلت خود را بشناسد و کرامت انسانی خویش را درک کند، هنگام ارتکاب گناه باید از خویش و کرامت انسانی خود شرم کند.این همان است که در احادیث از آن به عنوان شرم وحیااز نفس خود تعبیر شده است؛ حضرت علیه السلام می فرماید: نیکوترین اقسامحیا، از خود شرم داشتن است.»

